امام صادق علیه السلام در مسجد غدیر
حسان جمال می گوید: همراه امام صادق علیه السلام از مدینه به مکه مسافرت کردم. در نزدیکى میقات جحفه، چون به «مسجد غدیر» رسیدیم امام - علیه السلام - به جانب چپ مسجد نگریست و فرمود: این مکانى است که پیامبر خدا(ص)، در روزغدیر، على را جانشین خود معرفى کرد و فرمود: من کنت مولاه فعلى، مولاه. آنگاه امام علیه السلام به جانب دیگر نگاه کرد، جایگاه خیمه هاى دیگران را نشان داد و فرمود: سالم غلام ابوخذیفه و ابوعبیده جراح نیزدرآنجا بود؛ گروهى از مردم چون على علیه السلام را بر روى دست پیامبر دیدند با حسادت به وى نگریستند و به یکدیگر می گفتند: به دو چشم او [پیامبر] نگاه کنید، چگونه همانند دیوانه به اطراف خویش می نگرد و قرار ندارد. دراین هنگام جبرئیل نازل شد (1)و این آیات را بر پیامبر خدا(ص) قرائت کرد:
«و ان یکادالذین کفروا لیزلقونک بابصارهم لما سمعوا الذکر و یقولون انه لمجنون و ما هو الا ذکر للعالمین ». (2)
آنان که کافر شدند، چون قرآن را شنیدند چیزى نمانده بود که تو را چشم بزنند؛ آنها می گفتند: او واقعا دیوانه است، در حالى که قرآن جز بیدارى و آگاهى براى جهانیان نیست. (3)
(1)- فاصله مسجد غدیر با میقات جحفه سه میل (تقریبا 5760 متر) می باشد. (معجم معالم الحجاز، ج 2، ص 124).
(2)- قلم، 52 - 51.
(3)- فروع کافى، ج 4، ص 566/ نورالثقلین، ج 5، ص 399. روایات دیگرى نیز در شان این آیه وارد شده است که همین مضمون را نشان می دهد.
مرحوم مجلسى در باب صفات الشّیعه مرقوم داشته که حضرت ابى محمد الحسن العسکرى علیه السّلام فرماید: «در وقتى که مأمون ولایت عهدى را به حضرت رضا سپرد دربان بر آن حضرت داخل شده و عرض کرد که: جماعتى درِ خانه ایستاده و از شما اذن دخول مىطلبد و مىگویند: ما شیعه على هستیم. حضرت فرمودند: من مشغولم آنها را از دخول منصرف نما، آنها را منصرف کرد. فرداى آنروز آمدند و عین کلمات دیروز را بیان کردند، باز آنها را منصرف نموده اجازه دخول نداد، و همین طور مىآمدند و حضرت اجازه ورود نمىفرمود تا آنکه دو ماه طول کشید و سپس از ملاقات با حضرت مأیوس شدند و به دربان گفتند: به مولاى خود بگو: ما شیعیان پدر تو علىّ بن أبى طالب هستیم و دشمنان، ما را در این مدّت دراز که ما را راه ندادى شماتت کردند، و ما آمادهایم که برگردیم لکن دیگر در شهر خود نمىتوانیم زندگى کنیم از شدت خجلت و شرمندگى و شکستگىاى که به ما وارد شده است، چون تحمّل و صبر بر شماتت دشمنان و زخم زبان آنها را نداریم. حضرت به حاجب فرمود: اجازه بده وارد شوند، آنها داخل شده و سلام کردند، حضرت پاسخ نفرمود و اذن نشستن نداد، و به حال وقوف متوقّف بودند. عرض کردند: اى فرزند رسول خدا این جفاى بزرگ استخفاف چیست که بر ما روا مىدارى؟ بعد از آنکه در این مدّت طولانى ما را از لقاى خود محروم نمودى دیگر براى ما چه آبروئى خواهد بود؟ حضرت فرمود: بخوانید این آیه را که: وَ ما اصابَکُمْ مِنْ مُصیبَة فَبما کَسَبَتْ ایْدیکُمْ وَ یَعْفُو عَنْ کَثیرٍ «آنچه از مصائب به شما رسیده از ناحیه خود شما بوده و خداوند از بسیارى از آنها چشمپوشى کرده است». سوره شورى 42- آیه 30
من در این امر اقتدا به پروردگار خود عزّ و جّل نمودهام، و به رسول خدا، و به امیر المؤمنین و امامان بعد از آن حضرت، بنابر این شما را مورد عتاب خود قرار دادم. عرض کردند: به چه علّت اى فرزند رسول خدا؟ حضرت فرمود: چون شما ادّعا کردید که ما شیعیان امیر المؤمنین علىّ بن أبى طالب علیه السّلام هستیم، واى بر شما، شیعه امیر المؤمنین حسن است و حسین و ابو ذر و سلمان و مقداد و عمّار و محمّد بن ابى بکر، آن کسانى که ابداً در موردى از موارد مخالفت امر آن حضرت را نکردند و هیچ کارى که موجب ملالت آن حضرت بوده و نهى فرموده بود به جاى نیاوردند، و شما مىگوئید: ما شیعه هستیم، و در اکثر از کردار خود مخالفت مىکنید، در بسیارى از واجبات کوتاهى مىنمائید، در اداى قسمت مهمّى از حقوق برادران دینى خود که اخوان فى الله هستند کوتاهى مىکنید، و جائى که نباید تقیه کنید تقیّه مىکنید، و جائى که باید تقیّه کنید تقیّه را ترک مىنمائید. اگر مىگفتید: ما از موالیان و دوستان امیر المؤمنین هستیم و از دوستان دوستان آن حضرت و از دشمنان دشمنان آن حضرت، من گفتار شما را ردّ نمىکردم و شما را به حضور خود مىپذیرفتم، و لکن ادّعاى مقام و منزلت عظیمى نمودید که اگر هر آینه افعال شما با این گفتارتان تطبیق نکند هلاک خواهید شد مگر آنکه خداى رحیم با رحمت خود شما را عفو کند و از این گناه بگذرد.
عرض کردند: یا بن رسول الله، به سوى خدا استغفار مىکنیم و از این ادّعاى مهم توبه مىنمائیم بلکه فقط مىگوئیم همچنانکه مولاى ما حضرت رضا به ما تعلیم نموده است: ما از دوستان شما و دوستان اولیاى شما، و از دشمنان دشمنان شما هستیم. حضرت فرمود مَرْحَباً بِکُمْ یا اخْوانى وَ اهْلَ وُدّى، ارْتَفِعُوا، ارْتَفِعْوا، ارْتَفِعُوا، فَما زالَ یَرْفَعُهُمْ حَتّى الْصَقَهُمْ بِنَفْسِهِ. «آفرین بر شما، خوش آمدید اى برادران من، اى اهل محبّت و دوستى من، برخیزید بیائید، بیائید، بیائید، و همین طور حضرت آنها را به سوى خود کشید تا آنکه آنها را پهلوى خود بدون فاصله نشانید، و سپس به حاجب فرمود: چند مرتبه آنها را از آمدن و داخل شدن بازداشتى؟ عرض کرد: شصت مرتبه، فرمود: حال شصت مرتبه متوالى و پى در پى به سوى آنها رفت و آمد کن و در هر مرتبه به آنها سلام کن و سلام مرا نیز برسان، بدرستى که آنها به واسطه توجه و استغفارى که نمودند تمام گناهان خود را درباره این ادّعاى بزرگ محو و نابود کردند، و مستحقّ مراتب کرامت شدند چون از محبّین و موالیان ما هستند، اینک از حال آنها و حال عیالات آنها پرسان شو، و آنچه سزاوار است از نفقات و هدایا و تُحَف و صِلِه به آنان اعطاء کن، و در رفع گرفتارىهاى آنان بکوش» پایان کلام امام رضا
مرحوم علامه طهرانی، امام شناسى، ج3، ص: 97
یک ایراد دیگر که بر حجاب گرفتهاند این است که ایجاد حریم میان زن و مرد بر اشتیاقها و التهابها مىافزاید و طبق اصل «الْانْسانُ حَریصٌ عَلى ما مُنِعَ مِنْهُ» حرص و ولع نسبت به اعمال جنسى را در زن و مرد بیشتر مىکند. به علاوه، سرکوب کردن غرایز موجب انواع اختلالهاى روانى و بیماریهاى روحى مىگردد.
در روانشناسى جدید و مخصوصاً در مکتب روانکاوى فروید روى محرومیتها و ناکامیها بسیار تکیه شده است. فروید مىگوید ناکامیها معلول قیود اجتماعى است، و پیشنهاد مىکند که تا ممکن است باید غریزه را آزاد گذاشت تا ناکامى و عوارض ناشى از آن پیش نیاید.
برتراند راسل در صفحه 69 و 70 (ترجمه فارسى) کتاب جهانى که من مىشناسم مىگوید:
«اثر معمولى تحریم، عبارت از تحریک حس کنجکاوى عمومى است. و این تأثیر، هم در مورد ادبیات مستهجن و هم در موارد دیگر مصداق پیدا مىکند ... اکنون براى اثر تحریم مثالى مىزنم: فیلسوف یونانى «امپدکل» جویدن برگهاى شجرة الغار را خیلى شرمآور و زشت مىپنداشت. او همیشه جزع و فزع مىکرد از اینکه باید ده
هزار سال به علت جویدن برگ درخت غار در ظلمات خارجى (دوزخ) به سر برد.
هیچ وقت مرا از جویدن برگ غار نهى نکردهاند و من هم تاکنون برگ چنین درختى را نجویدهام ولى به «امپد کل» تلقین شده بود که نباید این کار را بکند و او هم برگ درخت غار را جوید.».
سپس در جواب این سؤال که «آیا شما عقیده دارید انتشار موضوعهاى منافى عفّت علاقه مردم را به آنها زیاد نمىکند؟» جواب مىدهد:
«علاقه مردم نسبت بدانها نقصان مىیابد. فرض کنید چاپ و انتشار کارت پستالهاى منافى عفت مجاز و آزاد گردد. اگر چنین چیزى بشود این اوراق براى مدت یک سال یا دو سال مورد استقبال واقع شده سپس مردم از آن خسته مىشوند و دیگر کسى حتى به آنها نگاه هم نخواهد کرد.».
پاسخ این ایراد این است که درست است که ناکامى، بالخصوص ناکامى جنسى، عوارض وخیم و ناگوارى دارد و مبارزه با اقتضاى غرایز در حدودى که مورد نیاز طبیعت است غلط است، ولى برداشتن قیود اجتماعى مشکل را حل نمىکند بلکه بر آن مىافزاید.
در مورد غریزه جنسى و برخى غرایز دیگر برداشتن قیود، عشق به مفهوم واقعى را مىمیراند ولى طبیعت را هرزه و بىبند و بار مىکند. در این مورد هرچه عرضه بیشتر گردد هوس و میل به تنوع افزایش مىیابد.
اینکه راسل مىگوید: «اگر پخش عکسهاى منافى عفت مجاز بشود پس از مدتى مردم خسته خواهند شد و نگاه نخواهند کرد» درباره یک عکس بالخصوص و یک نوع بىعفتى بالخصوص صادق است، ولى در مورد مطلق بىعفتىها صادق نیست یعنى از یک نوع خاص بىعفتى خستگى پیدا مىشود ولى نه بدین معنى که تمایل به عفاف جانشین آن شود بلکه بدین معنى که آتش و عطش روحى زبانه مىکشد و نوعى دیگر را تقاضا مىکند؛ و این تقاضاها هرگز تمام شدنى نیست.
خود راسل در کتاب زناشویى و اخلاق اعتراف مىکند که عطش روحى در مسائل جنسى غیر از حرارت جسمى است. آنچه با ارضاء تسکین مىیابد حرارت جسمى
است نه عطش روحى.
بدین نکته باید توجه کرد که آزادى در مسائل جنسى سبب شعلهور شدن شهوات به صورت حرص و آز مىگردد، از نوع حرص و آزهایى که در صاحبان حرمسراهاى رومى و ایرانى و عرب سراغ داریم. ولى ممنوعیت و حریم، نیروى عشق و تغزّل و تخیّل را به صورت یک احساس عالى و رقیق و لطیف و انسانى تحریک مىکند و رشد مىدهد و تنها در این هنگام است که مبدأ و منشأ خلق هنرها و ابداعها و فلسفهها مىگردد.
مجموعهآثاراستادشهیدمطهرى، ج19، ص: 455 تا 457
سلام دوستان
حکم منکر روزه و نیت ماه مبارک رمضان از زبان حاج آقا مجتهدی تهرانی را به صورت فایل صوتی براتون آماده کردم
